شوخ گيري
اوایل زمستانم بود و هوا داشت کم کم آن روی خود را نشان می داد. دلش نمی خواست به چیز دیگری فکر کند ،تنها چیزی که دلش می خواست یک حمام درست و حسابی بود ،از همان ها كه تمام اتاقك حمام را بخار مطبوعي مي گيرد و تو مي تواني با سرخوشي كودكانه اي روي آيينه با انگشت اشاره شكل هاي مسخره بكشي و به آن بخندي،در آن هوا حتما مي چسبيد... مثل زنها دلش هواي كيسه و سپيد آب كرده بود.دوست داشت دانه دانه شوخ ها كه از تن برمي گيرد ، براي هر كدام اسمي بگذارد و آن را با جريان آب راهي چاه فاضلاب كند.اين به نام قسط هاي آخر ماه ـــ گيرم براي حساب همه شان روي هم ۱۰ -۱۵ تايي مي شود اما من يكجا همه را به نيت قسط نام گذاري كردم ـ ، اين به نام كرايه خانه ،اين براي قبض تلفن ،اين به نام شهريه دانشكاه ،ظاهرا انقدر ها چرك نيستم چون به بقيه نرسيد.
شير آّب را باز كرد ،هيچ فرقي با آبي كه از يخچال برمي داري و نوش مي كني نداشت.فشار آب هم خيلي خوب نبود. لذا با اين اوصاف نه خبري از بخار و خنده بود و نه خبري از شوخ گيري.نگاهش جريان آب را مي پاييد و ذهنش تراوش مي كرد:
ــــ از تو بسيار شنيده ام ؛ مي گويند تو نه شما بسيار بسيار بزرگ مي باشيد ،به طوري نه من كه هيچ كس نمي تواند شما را وصف كند،شما به ديده ي چشم ظاهر نمي شويد،از پدر و مادر مهربان تريد ،نامه ناگشوده را مي خوانيد ،رحيميد و ستار ،خالق مي باشيد و قدرتان غير قابل باور است،تمامي موجودات از كوچكترين تا بزرگ ترين همه تسبيح تان را مي گويند ،تمامي هستي ملك شماست و از غنا و توانگري هيچ چيز كم نداريد ،شوكت و عظمت تان از تمام جهان و هستي بيشتر است و به تمام معنا خدا مي باشيدو...
بنده خواسته ي زيادي از شما ندارم ، راه حل مشكلاتم را يافته ام ،كافي است آب كمي گرم شود و من بتوانم شوخ ها ي هايم را از تن بگيرم ، مي بينيد همه چيز را آماده كرده ام ،به شما زحمت زياد نخواهم داد،تنها كافي است كمي آب گرم شود.
مي دانم ،مي دانم ،اين تقاضا اصلا در خور خداي بزرگ و لم يوصفي چون شما نيست ،اما خوب خواسته هاي هركس در حد بضاعت قوه تعقل اوست ،من كجا و ذات واجب الوجود كبريايي واهب الصور شما كجا! همين آب گرم و چند عدد شوخ مارا بس...
آب همين طور ميرفت و بايد براي ترس از قبض آخر ماه هم كه شده زودتر فكري مي كرد ، بيشتر از نيم ساعت بود كه شير آب باز بود ،با همان آب سرد دوش تند و سريعي گرفت وتنها به يك دست شامپو و ليف هول هولي كه همراه با برخورد دندان هايش به روي هم بود ، قناعت كرد.
يك قانون ساده مي گويد ، هر چيزي معلولي دارد ، شارز ساختمان را ۳ ماه است پرداخت نكرده ام ، نتيجه: موتور خانه به كسي كه شارز خود را نداده باشد امكانات مفت و مجاني نمي دهد ، پس با اين حساب چرا مزاحم اوقات شريف معبود لم يزل شدم؟؟؟
آسمان هفتم كجا و آپارتمان ۴۵ متري من در پايين شهر كجا؟؟؟