دلم که بهانه ات را میگیرد 

نوازشش می کنم 

تکانش میدهم ؛ ارام 

و  برایش لالایی میخوانم ...


....

تنها به خواب خواهدت دید...


پی نبشت :

چقدر از تو و برای تو نوشتن لذت دارد ...


میدانی ؟

سبزه  گره نزدم  

گره هم نخواهم زد

ارزویم در دل بماند به که به گره ای کور مبدل شود ...