پناهگاه ...
مرا به زمان می سپاری
و زمان را به من
و نمیدانی که من
تمام ساعت هایی که داشتم را
از دیوار ها چیدم
و خیره در سکوت معلق ماندم
...
پی نبشت اول :
ساعت دقیقا 11 و بیست و دو دقیقه شب است/
و آن پایین در خیابان
مردی هست که ویلون به دست ؛ پر سوزد می نوازد
و ارام گام بر میدارد ...
یعنی او هم معلق شده است ؟؟؟
"هنوز جای دوست داشتنت درد می کند " علیرضا روشن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:35 توسط س . ط
|