مرا به زمان می سپاری 
و زمان را به من 
و نمیدانی که من 
تمام ساعت هایی که داشتم را 
از دیوار ها چیدم 
و خیره در سکوت معلق ماندم 
...



پی نبشت اول :


ساعت دقیقا 11 و بیست و دو دقیقه شب است/
و آن پایین در خیابان 
مردی هست که ویلون به دست ؛ پر سوزد می نوازد 
و ارام گام بر میدارد ...
یعنی او هم معلق شده است ؟؟؟

پی نبشت دوم  :

"هنوز جای دوست داشتنت درد می کند " علیرضا روشن