سوالات بی سرانجام
عصر دیروز که از محل کارم به سمت خونه قدم زنان حرکت می کردم دوست کتابفروشم که سر چهاراه ولی عص ز کتابفروشی کوچکی داره رو دیدم .احوال پرسی کردیم و من ا زش درمورد کتا ب نایابی که مدت ها دنبالش بودم پرسیدم.
کمی که از صحبت کردنمون گذشت ازم پرسید :میدون شلوغ بود؟
گفتم :اره خیلی طرفدارای موسو ی و احمدی غوغا کردن.
گفت خبر نداری اینجا شبا تا ساعت ۳ شلوغه
گفتم :خدا ایشالا خودش به ما رحم کنه.
گفت:ما بنده های خوبی نبودیم که خدا به رحم کنه...
در حالی که تمام فکرم به ایمان تو چشماش بود از خودم پرسیدم:
بین آمزوه ها یپیامبر تو زردشت و آموزه ها ی پیامبر من محمد چقد فاصلس؟
اون به زردشتی بودنش می مونست .همونی بود که بود اما من چی ؟ آیا به مسلمان بودن می مونم؟به خدا که نه..
پی نوشت:
این روزا همه چیز شده برام یه معمای گنده اندازه کدو قلقله زن که مدام بزرگ و بزرگ تر میشه...