گاه برای نوشتن نه زود است ، نه دیر است و  نه به هنگام . 

گاه اصلن نبایستی نبشت، تنها باید نگریست

به فوج فوج آدم های دورو برت ، به خیابان ، به شلوغی اتوبوس و مترو ، به مغازه های خالی ، به سایت  ها و وبلاگ صدتا یه غاز، به جزوات و  کتاب های شب امتحان ، به پروژه ها و تحقیق ها نیم خورده ، به کارهای روی میز کار، به تهوعی که تمام وجودت را گرفته ، به ترسی که اصلن از آن گریزی نیست ،  به شخصیت های داستان که چون کودکی مظلوم وار از تو می پرسند: چرا غصه ی ما را تمام نمی کنی ؟ خوشت می اید این طور ما را میان وجود و عدم معلق نگاه داری ؟

گاه باید تنها سکوت کرد ، اعتراف کرد و پذیرفت ، که بعضی وقت ها فقط باید دروغ گفت که "حال من خوب است".

 پی نوشت:ندارد.